وادی ایمن
خانم سیّده قدسیه (فیروزه) حافظیان نقل مینمودند: «علّامه حافظیان بعد از رحلت سیّدموسی سالی یک بار به قزوین آمده و مشرف به زیارت قبرعلّامه زرآبادی میشدند. یک سال ایشان همراه با داییام سیّدابوالقاسم شریفی برای زیارت قبرسیّدموسی زرآبادی به قزوین آمده بودند. هنگام ورود به صحن امامزاده، جمعی در حال تشییع جنازۀ پیرزنی بودند، داییام به دلیل حضور در کنار پدرم لحظهای پردهها کنار رفته، مشاهده میکنند که پیرزن در حال عذاب کشیدن و فریاد زدن است همین که از کنار مزارعلّامه زرآبادی میگذرند، ناگهان آرامشی بر وی غالب میشود. دایی بیاختیار چندبار تکرار میکنند: آقا! آقا! پدرم به ایشان میفرمایند: «آرام باش! آنچه تو میبینی من نیز میبینم! آرامشی که حاصل شد، به برکت حضور روح طیّبۀ آقاسیّدموسی زرآبادی است.» خانم حافظیان نقل میکردند بعد از این حادثه بود که داییام منقلب شده، گوشۀ عزلت اختیار نموده و از دنیا دست کشیدند که البته با نصایح پدر دوباره زندگی خود را از پیش گرفتند.
به نقل از خانم قدسیه حافظیان(۱۳۹۰)
ازبزرگان دین نمایم یاد